تبليغاتX
رضا محمدی تبار

رضا محمدی تبار

mahnajm@yahoo.com

چند نکته درباره صیغه و ازدواج موقت

يكي دو تا مقاله در اينترنت درباره محاسن ازدواج موقت نوشتم و بعد از آن هيچ نظر پخته اي در اين رابطه نه تنها نديدم، بلكه ديدم كه افراد بسياري به آن هم از آقايان به من زنگ زدند و از من در اين رابطه التماس دعا داشتند و از من زن صيغه اي مي خواستند. نمي دانم در كجاي آن مقالات من گفته بودم كه كمپاني زنان صيغه اي را هم دارم. من فقط اين سنت حسنه ي پيامبر را تبليغ كرده و يادآور شدم. فقط همين.

مثلا اگر كسي درباره مسواك كردن و مزايا و محاسنش مقاله اي بنويسد، آيا از فردايش همگان به او زنگ مي زنند و مي گويند كه به ما خمير دندان و مسواك و ساير لوازم بهداشت دهان و دندان بده و يا بفروش؟ به نظر شما اين معقول است؟

شايد اشتباه من اين بوده است كه شماره تلفن داده ام. ولي من گمانم اين بود كه با اجتماعي پخته و باز و فرهنگي طرفم. نمي دانسم با يك مشت انسانهايي كه كمبودهاي سكس و ناكارآمدي هاي روحي شان را مي خواهند با گذر از من تهيه كنند. در هر صورت من يك نويسنده ام و مي نويسم و كمپاني سكس و زن صيغه اي نيستم.

اين را هم به همه ي عزيزان در همه ي زمينه ها بگويم كه جوينده يابنده است. شما اگر واقعا طالبيد خدا هم كمكتان مي كند و به طاووس خود مي رسيد. فقط كافي است كه تلاش كنيد و واقعا بخواهيد. نه آنكه اگر مي بود، بد هم نبود. بلكه واقعا اگر جوينده باشيد، مي يابيد. اين تجربه افراد مجرب است.

در پايان اين نكته را هم براي هزارمين بار متذكر مي شود كه مگر چه مي شد كه دختران و پسران دم بخت، قبل از ازدواجشان، سكس و جنسيت را مكررا تجربه مي كردند؟ اگر اين مي شد، قطعا در نزد ازدواج هدفشان شهوت و جنسيت نبود. بلكه پخته تر تصميم ميگرفتند. البته معايبي هم اين تشكيلات دارد. ولي در مجموع اجتماعي باز داشتن به همانندي اجتماع عهد رسول خدا، اصولا بهتر از اجتماعي بسته و خفه و مختنق داشتن است. تمام حرف من همين است.

و السلام علي من اتبع الهدي

+ نوشته شده در  30 Oct 2009ساعت 5 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

آخر تا کی سکوت در برابر این همه ظلم؟

واقعا جواب این کشت   و کشتار را در اقصی نقاط جهان چه کسی می دهد؟ بشریتی که سازمان ملل دارد، سازمانهای متعدد حقوقی و بشری دارد و ادعا نظم نوین و جمهوریت و دمکراسی و اسلامیت را دارد، چرا در برابر این همه جنایت و قتل، ساکت است؟

راستی مگر ما انسانیتمان را به باد فراموشی سپرده ایم؟ مگر بنی آدم اعضای یک پیکر نیستند؟ اینها فقط در شعر ها بوده یا باید در واقعیت هم باشد؟

فقط ادعا؟ فقط داد و هوار اسلامیت و تعصبات اسلامی را داشتن؟ جالب است که خیلی از این قتل ها و کشتارها توسط گروه هایی اسلامی مذهب تحت عنوان عملیات انتحاری و حفظ اسلام و نظام و حکومت اسلامی انجام می شود. ولی آیا واقعا با قتل و کشتار می شود مبانی اسلامی را ایجاد کرد؟

آیا با حمله به کشورها می توان دمکراسی جهانی را ایجاد کرد؟ واقعا بشریت به این فکر نکرده است  که اگر امروز زید بکشد، فردا ممکن است زید را هم دیگری بکشد؟

وقتی در جامعه ای کشتار رواج یافت، ممکن است دامان هر کسی را بگیرید. امروز در پاکستان و دیروز در غزه، روزهای انقلاب ایران در تهران و تبریز و قم و اصفهان و امروز بار دیگر در جای جای ایران و جهان!

واقعا ما انسانها باید از اینکه نام انسان را یدک می کشیم خجالت بکشیم. انسانیت یعنی انسانیت واقعی. نه اینکه فقط نامش باشد. نه اینکه اعضاء و جوارحمان به شکل انسان ها باشد. بلکه بدین معنا که واقعا رفتاری انسانی داشته باشیم. رفتاری که وجدانمان هم آسوده باشد. اگر چه در تلخی ها بیفتیم.

برخی به بهانه تقیه و اینکه قطره در برابر دریا هیچ است، سکوت می کنند. ولی این غلط است. می شود نوشت. می شود در محافل گفت. به هر حال باید اول مطرح شود. بعد فکر و چاره ای شود. سکوت در برابر ظلم به معنای کمک و تایید ظالم است. با نوشتن و گفتن و بیان اعتراض خود در قالب گفتمان و همایش و وبلاگ و محفل و مهمانی ها و نشست ها باید به ظلم های مندرح در نظام هستی اعتراض کرد.

آخر تا کی سکوت در برابر این همه ظلم؟

+ نوشته شده در  29 Oct 2009ساعت 9 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

پیش بینی اوضاع امروز ایران و چند کشور دنیا

ایران:

۰۳۷۰۳۴

خوب نیست و مجرمان و سرکشان با همدیگر در عذابی دردناک مشترک خواهند بود و همچنان زبان گویایی برای گفتن اراجیف دارند و ظاهرش این است که قصدی برای دست بر داشتن از تکبر ندارند. حتی برخی از افراد سالم و خوب را  به مجنون و سایر اتهامات توصیف می کنند. در این شرایط فتنه باید سر خود را دودستی گرفت و مراقب خود و ایمان و دین و آخرت و دنیا و کسان خود بود.

 

آمریکا:

۰۵۵۰۰۴

اوضاع خوب و مدرنی است و مساله آموزش و بیان حقایق و گفتمان های سازنده و انسانی و الهی، روز به روز رونق و جایگاه می یابد. در این شرایط وظیفه هر انسان سلیم العقل و بالغی تکیه بر مستندات و واضحات اظهر من الشمس است. نباید از حقیقت گریخت. باید انسان بود و الهی زندگی کرد.

 

انگلیس:

۰۵۴۰۳۴

اوضاع بسیار بد و دارای عذابی دارد. هم جنس گرایی رونق یافته و البته خیلی زود زمین می خورند و به عذابی دردناک و رعد آسا دچار می شوند. فقط اصحاب خودساخته و افرادی که حتی در دل کفر و گناه هم، باز گلیم خود را از آب بیرون می کشیده اند، نجات می یابند. در چنین شرایطی باید از گناه و آنچه مخالفت با اوامر خداوندی و گفته های خداوند که در همه ی ادیان بدانها اشاره شده است، اجتناب کرده و با خوبان و صلح دوستان هم آواز شد.

 

مصر:

۰۴۰۰۸۴

اوضاع خوبی ندارد و در دقایق آخری که دیگر وقت جبران و بازگشت نیست به چیزهایی دست می یابند و اعترافاتی می کنند که ای کاش زودتر از اینها بدانها دست می یافتند. شرایط سخت و دردناکی در انتظار است. باید به خدا پناه برد و ایمان و رشد و تعالی و آرامش را با چنگ و دندان و از راهش و مدبرانه حاکم کرد. وگرنه فردا دیر است و هیچ نفعی برای قاطبه مردم باقی نمی ماند.

+ نوشته شده در  26 Oct 2009ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

خدمات فرهنگی و معنوی

استخاره - تعبیر خواب - تفال - مشورت - نامگذاری نوزاد
7738160
قم
دفتر استاد محمدی تبار
09121536406

+ نوشته شده در  19 Oct 2009ساعت 5 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

کاربرد قرآن در زندگی روز مره

 

اینکه کسی اصولا اهل تجزیه و تحلیل باشد و کارها و امورش را تجزیه و تحلیل کند و بی فکر و اندیشه کاری نکند، بسیار مثبت و خوب و قابل توجه است و می رساند که زحمات افرادی که در خطه مسائل فرهنگی و علم و دانش گام برداشته اند، هدر نرفته و نمی رود و این جای خوشحالی فراوان دارد. چون این افراد خوش فهم بالاخره یک روزی کار ها را اصلاح می کنند و در ظهور امام زمان هم جماعت مصلحین و یاران و انصار آن امام همام، هم اینان هستند.

آنچه در بیداری به ما می گذرد اعم از افکار و افعال و اقوال،صد در صد در نوع خواب ها و متن خوابها موثر است. مثلا کسی که به تازگی در عروسی بوده یا خواهد بود، یا میتي را اخیرا داشته و در مراسم خاک سپاری بوده است و مطالبی از این قبیل، همگی در ذهن و در اعماق ضمیر می مانند و بی شک در متن خوابهای ما موثرند. لکن آنچه مهم است و غالبا به آنها توجه چندانی نمی شود، این است که تعبیرخوابهای قرآنی، از لحاظ مطابقت با اصل و متن خواب، غالبا بی ارتباط می باشند و اصلا خود خواب پرسیده نمی شود.  بلکه باید به این نکته توجه شود و دانسته شود که این تعابیر، مفهومهایی هستند که حضرت باری در قالب آن متن خواب می خواسته به هر یک از بیننده های خواب، بگويد. لکن به دلايلی که خودش بهتر می داند از زبان صراحت در خواب ابا کرده و به این زبان روی آورده است. اگر خوابی دیده شود و تعبیرش این باشید که عینا اتفاق می افتد یا باید اتفاق بیفتد مثل خواب حضرت ابراهیم، اين از قبیل رویاهاي صادقه است که کار هر کسی هم نیست. کار افرادی مثل همان ابراهیم علیه السلام است. خوابهای ما غالبا از آن قبیل نیست. بلکه به زبانی گفته می شود و نیاز به ترجمه و تعبیر و کشف مفهوم دارد. تعبیرخواب به وسیله قرآن؛ کاری ارزنده است و نظر به این کلام حضرت امیر است که می فرمایند: در قرآن خبر ماقبل و مابعد است.  حسب فرمایش علی علیه السلام، به وسیله ی آیات نورانی قرآن کریم می توان از هر غیب و سر و نهانی مطلع شد. البته اگر مصلحت الهی باشد. استخاره و تفال و مشورت به قرآن هم همینطور است. در قرآن همه چیز هست. حتی فرمولهاي ریاضی و شیمی و مباحث فیزیک و نجوم و غیره. حال من و امثال من از قرآن عقبیم و نمي فهمیمش مطلب ديگری است. بد نیست که جامعه ي مسلمین حداقل در حد کفار به قرآن توجه کنند. بد نيست دانسته شود که اقبال دانشمندان و اصول جوامع غیر اسلامی به متن قرآن بسیار بیشتر از جامعه های مسلمین است. و این باعث تاسف است و نیز باعث به یاد آوردن این کلام دیگر از مولی الموحدین علي عليه السلام که فرمود شما را هشدار فراوان درباره قرآن می دهم که نرسد روزي که غير شما در عمل به مفاهیمش از شما سبقت بگیرند. استاد استاد من که پدر بزرگش هم بوده است، هر بار با قرآن استخاره می کرده و احیانا در تشخیص آيه گير می کرده است، بسیار ناراحت می شده و مي گفته دوباره اشتباه کردم و به قرآن استخاره زدم. ولی منش و روش او مورد تقلید من نیست. برخی اساتید دیگر هم که هم استاد من هستند و هم نظرات خوبی دارند، مورد تقلید این بنده حقیر نیستند. البته اگر  مقلد است مطلب دیگری است و چه بسا ملزم به رعایت نظر آن مرجع باشد و باید که از ایشان تقلید کند. ولی من،  آن را قبول ندارم و گمانم بر این است که ایشان اخلاقا این قبیل حرفها  و نهی ها را فرموده اند. و مراعات این را کرده اند که هر کس و ناکسی به قرآن مراجعه نکنند. ولی من این را قبول ندارم و برعکس نظر من این است که هر کس و ناکسي می تواند به قرآن مراجعه کند و از مفاهیمش به قدر عقل و درایت خود بهره برد. اگر واقعا کسی و شخصیتی باشد، بهره خودش را می برد و شخصیتش افزون می شود. و اگر هم کسی نباشد و ناکس باشد، به مرور زمان او هم آدم میشود.

 

 

+ نوشته شده در  7 Oct 2009ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

ضرورت تعمیم معنویت در اجتماع

بسم الله الرّحمان الرّحیم، به نام خداوند جان و خرد. اینجانب رضا محمدی تبارشخصی ناتوان و درمانده از قافله خوبان و شهیدان و اهل مسجد و نماز، هم اکنون ساکن شهر قم هستم. البته فعلا ساکن قم هستم ولی ممکن است در آینده ی دور یا نزدیک، جای سکونتم را عوض کنم. سکونت هم که می گویم ، مرادم زندگی مثل سایر انسانها در شهر قم است. ورنه برای سکونت و معانی اصلی اش ابوابی است که مرا متصف به حتی یکی از این ابواب ، سخت باشد.

می گویند دشمن ما آمریکاست و پیوند ما یعنی ایران یا هر کشور جهان سومی با آمریکا، به مثابه ی پیوند گرگ و میش است. این تشبیه ها را امروزه در هر کوی و برزن، جار می زنند و شعارش را می دهند و دیگران را هم به گفتنش تشویق و ترغیب می کنند.

همچنین همه جا پخش شده که آمریکا و سایر ابرقدرتها، در برابر رژیم اشغالگر قدس یعنی همان اسرائیل معروف، هیچند و همه ی ریشه ها زیر سر اسرائیل است. امروزه مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا هنوز از شعارهای باقی مانده، پس از انقلاب اسلامی ایران است.

اما توجه به این نکته ضروری است که اولا: اینها همه شعار است. و ثانیا: این شعارها بعد از انقلاب اسلامی به وجود آمده و ثالثا: اینها از جمله شعارهای باقی مانده هستند. یعنی کل شعارها چیزهای دیگری را هم در بر داشته و فقط همین هایشان باقی مانده اند. و رابعا: کلمه ی اسرائیل، متأسفانه و یا خوشبختانه یک کلمه ی قرآنی است و اصل کلمه به معنای بدی نیست. بلکه هر بار که شما می گویید مرگ بر اسرائیل، در واقع گفته اید مرگ بر یعقوب پیامبر. و به تازگی دیده شده که برخی از بچه های مهدکودکی اشتباها به جای مرگ بر اسرائیل می گویند مرگ بر اسماعیل. لذا بهتر است به جای اسرائیل بگوییم صهیونیست. بگوییم مرگ بر ظلم. مرگ بر بیداد. مرگ بر صهیونیست. مرگ بر اشغالگر.

و پس از توجه به این نکات و شاید هم نکاتی دیگر، جای این سؤالها در ذهن من خالی است که اولا: اگر همه ی اینها، شعار است، چرا عمل در کار نیست؟ پس بیائیم و از این پس آنها را عملا در زندگی و رسم و رسوم انقلابی مان به کار بندیم. و ثانیا: چرا بقیه ی شعار ها امروزه حذف شده اند؟ یعنی ضرورت بودنشان در آن زمان چه بوده که امروزه دیگر ضرورت به بودنشان نیست؟ بالاخره یک نفر باید اینها را توضیح دهد و برای نسل جوان که این روزها می خواهند درباره انقلاب و شعارها و عملکردهایش بدانند، توضیح و توجیه کافی را بیان و افاظه فرماید. و ثالثا: قبل از انقلاب این شعار ها کجا بودند؟ یعنی کسی در پیش از انقلاب اسلامی نمی دانست که آمریکا و اسرائیل، مشغول ظلم و ستم به مردمند؟  اگر نمی دانستند پس این همه انسان دانا از کجا ناگهانی پیدایشان شد؟ و اگر می دانستند، چرا نمی گفتند؟ می ترسیدند؟ تقیه می کردند؟ و رابعا: چرا ما برای نامگذاری اسرائیل از واژه هایی مثل رژیم سفاک اسرائیل و یا رژیم اشغالگر قدس و یا کلماتی که ماهیت صهیونیست ها را نشان بدهد و نه احیانا مردم دیندار یهودی را نشان دهد، استفاده نمی کنیم و در خیلی از نشریات و خبرها و همین شعارهایمان تکیه بر کلمه اسرائیل که قرآنی هم هست، می کنیم؟ آیا این تصور نیست که حداقل ضرر این مقوله این است که کودکانی که این شعارها را می شنوند، نمی توانند بد بودن اسرائیل یعنی رژیم اشغالگر قدس را با توجه به اینکه کلمه ای قرآنی است، به درستی هضم کنند؟

از این سؤالها هم که بتوان گذشت، چند مسأله باقی می ماند. و آن اینکه باید هر چیزی ریشه یابی شود و به طور هدفمند، به جنگ دشمن رفت. مسأله مهم و اولی در رتبه و مقام این است که بدانیم، توطئه و دشمنی قابیل با هابیل از چه روی بود؟ و چرا هیتلر و چنگیز و امثال این دو سفاک، اینهمه ظلم کردند؟ چرا سر پسر پیغمبر یعنی حسین ابن علی را در زمانی نزدیک به زمان پیغمبر خدا در حالی که برخی از اصحاب همان رسول خدا، هنوز زنده بودند و در رکاب آن فرزند پیغمبر بودند، به راحتی و بی سر و صدا و آن هم لب تشنه بریدند و هزاران ظلم در حق او و خاندان و خانواده اش کرده و می کنند؟

حال شما بگوئید که آیا باید مرگ بر اسرائیل و آمریکا گفت یا مرگ بر ریشه این همه ظلم و نامردمی؟ به نظر شما ریشه این همه بیداد و ستمگری، شیطان نیست؟ آیا این باند های مخوف و بزرگ قاچاق مواد مخدرند که مسئول مرگ و بی خانمانی و یتیم شدن انسانها می شوند و یا وسوسه ی شیطان رجیم است؟  آیا وقت آن نرسیده که بشریت دشمن اصلی و قسم خورده اش را بشناسد و با او طرح جنگ و نابودی بریزد و دست از نسل کشی و اقدام بر علیه سایر همنوعان خود بردارد؟

امروزه دشمن شناسی یک اصل شناخته شده است و علنی  و خفا بودن دشمنی شیطان بر همه عالمیان مبرهن و مبرز است. پس آیا وقت آن نشده که دشمن شناسی و یا شیطان شناسی کنیم و آن پلید قسم خورده را همچنان که از درگاه خدا رانده شد، از زندگی و ذهن و کارهای ابنای بشر برانیم؟ آیا این گمان و حدث و برنامه که بشریت خودش و زندگی و اماکنش را همگی درگاه خدا و معنویات کند و به این طریق شیطان رانده شده از درگاه الهی را از خانه و کاشانه و دل خود هم براند، برنامه ی خوبی نیست؟

آیا وقت آن نرسیده که از طرح شعار به طرح عمل و عملیاتی عمل کردن و با برنامه بودن برسیم؟ چرا نباید در برابر دشمن بارز بشری یعنی شیطان، قد علم کنیم؟ چرا نباید با او به مبارزه بپردازیم؟

گام اول دشمن شناسی و گام بعدی مبارزه با شیطان ضعیف و جنودش می باشد. و این مهم میسور نگردد جز با روی آوردن به فرهنگ صحیح انسانی و معنویات و جایگاه پیدا کردن معنویات در جای جای زندگی ابنای بشر از هر دین و آیینی. یعنی بدون اینکه دین و مسلک هر کس در نظر گرفته شود، فقط صفات اخلاقی  و انسانی و مورد توافق همه انسانهای عالم و همه عقول سلیمه را پخش و نشر و تبلیغ و نهادینه کنیم. پس در تبلیغ معنویت ، هیچ آیین و دین و نژاد و کشور و زبانی در نظر نیست. بلکه معنویت ، معنویت است وهمانند لحن سوالی و تعجبی و خبری و انشائی که در همه زبانها یکسان می باشد،معنویت نیز در همه خلائق  برابر است و کاری به جن و انس و چینی و هندی و ایرانی و آمریکایی و زرد و سیاه و سفید و یهودی و مسلمان و ارمنی  و بهائی ندارد. بلکه معنویت ، معنویت است. صداقت را هر نفس سالم و عاری از پلیدی می پسندد. جلوگیری از قتل را همه انسانها بر آن قائل هستند.  همه مردم جهان از دورغ متنفرند. حتی گاوها و گرگ ها و خرس ها هم محبت را می فهمند وزحمت کشیده را از ناکشیده تشخیص می دهند. آری حیوانات نیز فرق پلیدی و زشتی را با نکات مثبت و نیکو و پسندیده می داند و به اندازه عقلشان درکش می کنند.

با این اوصاف، در این مورد خیلی راحت و بی هیچ دغدغه ای می توان کارهای زیادی کرد و برنامه های مؤثر فراوانی را ارائه کرد. برنامه ای که اشک شیطان ملعون را دربیاورد. برنامه ای که کیدها و نیرنگهای بزرگتر از نیرنگ شیطان، مثل مکر و حیله و کید زنان را هم خنثی می کند. برنامه ای که نفس اماره را هم کنترل کند.

آری پرداختن به معنویات، آنهم به طور فراگیر و گسترده در سطح اجتماع، تنها راه نجات بشریت از شیطان ضعیف است.

و برای این کار ابتدا باید معنویات را بشناسیم و از آن تعریف درستی داشته باشیم و تعریفمان هم به حقیقت نزدیک باشد، تا بتوانیم برای خود و برای نسل بشر کاری انجام دهیم.

معنویت بسته به اینکه در مقابل چه باشد، معانی مختلفی دارد. مثلا معنا در مقابل لفظ و یا معنای به معنای باطن در مقابل ظاهر، اینها هر کدام معانی و تعاریف و محدوده هایی دارد. لکن  در این مقال  و آن طور که مدّ نظر من است مراد، معنویت در برابر غیر معنویت است. شاید اینطوری معنای عامتر و نزدیکتر به مراد و مقصود من داشته باشد. این معنویتی که من می شناسم، اشاره به باطن و مصلحت و فراتر از ظاهر و الفاظ و عبارات و اشکال  است. و غیر معنویت در این تعریف  آنچیزی است که عاری از نکات معنوی و کاملا مادی  و ریالی و دنیایی باشد. معنویتی که من می شناسم، در واقع همان به دنبال آخرت  بودن و ترک دنیا کردن و پارسایی  پیشه کردن و بی توجهی به دنیا و مظاهرش و دیدن پیچش مو به جای خود مو می باشد.

البته شاید هیچ مادیتی، عاری و بری از معنویت و هیچ معنویتی بدون مادیت، به طور مطلق در عالم کون و مکان نباشد. ولی هم به قدر تفکیک متعارف را مرادم بود و نه بیش!

شاید تنها در این صورت است که معنویت فایده برای آینده ی ما ابنای آدم داشته باشد. با این تعریف ، اصولا نگاه و دیدگاه  افراد نسبت به دنیا و جهان هستی متفاوت می شود و اشخاص به جهان بینی منحصر به فردی خواهند رسید.  این نکته هم قابل توجه است که سرای باقی یعنی همین دنیایی که ما در آن قرار گرفته ایم، به هیچ وجه عاری از معنویت نیست و همه جایش ، پر است از معنویات و امور معنوی. لکن مقدار معنویت در هر کوی و برزن و هر نهاد و آیینه و هر دل و مقامی متفاوت است.

پس برای معنویت در دار دنیا هیچ صفری  متصور نیست  و همه  اجسام و موجودات  بالاخره  درصدی از معنویات را دارا می باشند. همچنین برای نهایت و غایت معنویات هم هیچ حد و مقداری متصور نیست. چرا که رسیدن به معنویات  یک مفهوم کمالی است و در کمالات هیچ حدی متصور نیست. مثلا نمی توان گفت که نهایت صداقت صد یا هزار می باشد. بلکه ممکن است کسی را بیابید که رتبه و مقدار صداقتش هزار و یک و یا صد ملیارد هم باشد. ناگفته پیداست که امور اخلاقی و به طور کلی همه ی اموری که فطرت بشری به آن به عنوان یک امر مثبت و مفید می نگرد، همگی زیر مجموعه ی معنویات  هستند. با این حساب شخص متقی و پارسا و صادق و دانا و صبور و شکور و امثالهم هر یک به نوعی معنوی و دارای ملکه  ذاتی معنویات می باشند و فقط تفاوتشان در مقدار معنویاتشان است.

همچنین با این حساب لوازم رسیدن به معنویات هم معلوم شد که تقوا و راستی و خلق نیکو و اخلاق پسندیده و سواد و دانش و امثالهم است. به طور کلی  این جمع فضایل و نکات مثبت است که یک انسان  را معنوی و معنوی تر و به عبارتی انسان و انسان تر می کند و از انسانی که دارای نفس اماره و شیاطینی در دور و برش بود،  عظمتی می سازد که به جز خدا نبیند و مقامی فوق العاده یابد.

در مورد واژه انسان کامل هم باید بگویم که این واژه اولا گفتنش ساده و راحت است و ثانیا نمی توان کسی را به طور خاص انسان کامل نامید. چرا که کامل بودن را هیچ حد و مرزی نیست.  پس اگر به کسی کامل گفته شد و از او کاملتر یافت شد، کامل اول خود به خود نقض می شود و این درحالی است که صفت یعنی ذات  شخص از آن نعت موجبه و مثبت، مملو است. و اگر مملو است و ذاتی ، پس زوال و نقضش عجیب و خلاف منطق و عقل است.

وانگهی  ملا ک کمال و تقوا و راستی و خوبی و معنویت هیچ یک از ما انسانها حتی پیامبران و امامان و ملائکه هم نیستیم. اگر هم انبیاء و ائمه در مواردی چنین تشخیصی داده اند، همگی به اذن و اجازه پروردگار بوده است.

بلکه ملا ک فقط خدای بزرگ و توانا است و اوست که حد و مرز و مقدار معنویت و سایر امور هر کس را می داند. پس تعیین و مشخص کردن ما جز فضولی در کار او نیست و خدای مهربان نیز  چنین مسأله را نهی کرده و امر به عدم تجسس در زندگی و خصوصیات افراد نموده است. و اصولا تجسس از نکات منفی است و با منفی چگونه توان که مثبت را ارزیابی کرد. لکن ارزیابی خداوند به علم و علام بودن و خبیر بودن و سایر صفاتی ذاتی و دائمی آن مقام ربوبی است.  و تجسس و دانستن خدایگان آفرینش مر زندگی خصوصی هر فرد را  نتوان فضولی نامیدندی. چه تمام خلائق و اجسام از او هستند و ساخته و پرداخته آن وجود روحانی و نورانی هستند و به خودی خود، خودی نیستند. همه از اویند و به او هم باز می گردند. ولی با این حال مقام حضرتش  به واسطه ی مقام حلم و صبر و ستار العیوبی که دارد، بیش از آنکه در تصور من و ما آید، از بسیاری از مسائل در می گذرد و اصلا به روی مبارک هم نمی آورد. آری این است مقام خدایی که من و ما از ذره و قلیل و مقدار آن هم عاجزیم. و چون به اوامر همان ذات اقدس مقداری هم حفظ اسراری داشته باشیم، هر گاه نفسمان شل و مقدارمان خرد شد، هوس افشاء و نشرش، چون خوره مغز ناچیزمان را می خورد.

 منبع: کتاب نهادینه کردن فرهنگ و معنویت نوشته رضا محمدی تبار

+ نوشته شده در  27 Sep 2009ساعت 10 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

دزدی آثار فرهنگی و علمی با ماهیت علم و فرهنگ، سازگار نیست

خیلی ها در کتابهایشان مطالبی را می نویسند. خیلی ها سر درس ها و تدریس هایشان مطالبی را می گویند و بسیاری از آنها هم چه بسا که درست باشد. ولی باید قبول کرد که کتاب چرت و پرت هم داریم. تدریس مزخرف هم داریم. استاد دره پیتی هم داریم. شاید نادر باشند، ولی هستند. شاید در برخی کشورهای مترقی کمتر باشند، ولی در برخی کشورهای ضعیف و نوپا بسیارند.

همچنین در کتابها و تدریسها مطالب زیادی به چشم می خورد که نویسنده و گوینده اش آن مطلب را از خودش نمی گوید. بلکه از دیگری می گوید و سعی دارد که آن را با نام خود تمام کند. مثلا هیچ ذکر خیری از منبع و ریشه ی آن مطلب نمی کند.

مطالب یک گوینده و نویسند، خواه ناخواه از دیگران هم هست. ولی مهم این است که کسی کشف و اختراع و نبوغی را به نام خود ثبت نکند. که اگر بکند، فرهنگی کاملا عقده ای مآبانه دارد و در پی قدرت و شهرت و هوای نفس است.

اما نخبگانی که از آنها مطلب دزیده می شود، بهتر است که هیچ کاری نکنند. شاید صلاح باشد که مطلب آنها از رسانه ی دزدان به سمع و نظر مخاطبان برسد. مهم فاعل و شناخت نوابغ نیست. مهم انجام رسالت ها و رسیدن افراد به آن منابع فیاض دانش و آگاهی و معرفت است. پس در این وانفسا بهتر است که عالمان و  دانشمندان، ره خویش گیرند و مطمئن باشند که سود اصلی را آنها برده اند. منتها ما باید معتقد باشیم که سود و نفع امور معنوی، سوخت و سوز ندارد و دیر و زودش هم به مصلحت خداوندی و اراده و مشیتش است.

+ نوشته شده در  26 Sep 2009ساعت 5 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

فقر فرهنگی و معنوی

فقر فرهنگی بسیار مهم تر از فقر مادی است. اصلا فقر مادی اهمیتی ندارد و چه بسا خوب هم هست. پیامبر اسلام نیز فرموده است که الفقر فخری یعنی فقر و نداری، فخر و مایه ی مباهات من است. ولی در مقابل حدیثی هم می گوید که کاد الفقر ان یکون کفرا و یا کاد الفقر ان یکفر که صددرصد در هر این حدیث منظور فقر فرهنگی است که انسان را به کفر می رساند. همچنین کفر هم در اینجا به احتمال زیاد کفران نعمت است و نه کافر شدن! چون کفر به خدا و معاد و سایر التزامات دینی و حقه، باید در ماده ی کفر از حرف جارّۀ بـ استفاده شود. و چون در این احادیث عبارت کفر با بـ استفاده نشده، لذا معنایش کفران نعمت و ناسپاسی است.

پس منظور از فقری که فخر پیامبر است، نداری و فقر مادی است. چون واقعا با نداشتن و بی پولی، فکر آزاد تری برای انسان هست و انسان سرمایه دار و پول دار دائما غصه ی اموال و حفظ آنها را دارد و اطرافیانش هم همیشه با طمع به او و اوقاتش می نگرند و حتی در برخی موارد مرگش را طالبند تا به ارث و میراثش برسند. در مجموع خود انسان پولدار، وجهه و اعتباری ندارد و فقط پولش ارزش دارد.

اما در مقابل، انسانی که فقیر مادی است و چیزی ندارد، اگر مالامال از غنای معنوی و فرهنگی هم باشد، هیچ غم و غصه ای ندارد و زندگی و مرگ راحتی را خواهد داشت و همیشه در آرامش و راحتی به سر می برد و دنیا و آخرتش تامین است.

آنچه در حدیث گفته شده، منظورش فقر فرهنگی و معنوی است که به کفر و یا کفران کشیده می شود. ولی فقر مادی هیچ مشکلی ندارد و مایه ی فخر و مباهات رسول گرامی اسلام نیز بوده است. بد نیست که من و شمایی که مسلمانی را مدعی هستیم، به فقر های فرهنگی خود و اطرافیانمان توجهی بیش از پیش بنمائیم و دائما دیگران را به این مهم دعوت کرده و امر به این معروف با عظمت کنیم.

+ نوشته شده در  14 Sep 2009ساعت 6 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

استخاره

استخاره یعنی طلب خیر کردن از خدا و کتاب وحیانی و آسمانی قرآن کریم. شاید عقل ما انسانها در مورد خیلی از برنامه ها و کارهایمان، وجه درست و غلط را بتواند تشخیص دهد، ولی باب استخاره برای این است که مافوق تشخیص ما انسانها، از خداوند در آن کار طلب خیر کنیم و از خدا بخواهیم که خودش در آن کار خیر و مبارکی قرار دهد.

به همین دلیل انجام استخاره در کار ها و امور و به ویژه در امور مهم و حیاتی زندگانی انسان، سفارش اکیدی شده است. لذا بد نیست که مراجعه به قرآن شود و خیر و صلاح خود را از قرآن استمداد جوییم.

انجام استخاره هم باید توسط خود شخص انجام شود. وانگهی اگر خود شخص توانش را نداشت یا در آن ضعیف بود، اولا که باید اگر استطاعتش را دارد، در پی کسبش بر آید و ثانیا  میتواند به غیر و به خبرگان این  مطلب رجوع کند.

+ نوشته شده در  12 Sep 2009ساعت 10 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

پیش بینی وقایع امروز ایران

آنچه از آیات گهر بار و نورانی قرآن بر می آید و این حقیر سراپا تقصیر می فهمم این است که وقایع و  اتفاقات امروز ایران مورخ هشتم شهریور ۸۸ به شرح ذیل می باشد که:

 در مجموعش خوب نیست و شامل عجله و بدی فراوان توسط افراد مختلف است. امروز باید هر کاری را عمومیت مردم، در وقتش انجام دهند و به هیچ وجه عجول نباشند و برای حوادث ناگهانی برنامه ریزی داشته باشند. وگرنه اوضاع خوبی نخواهیم داشت. دقت کنید.

۰۲۹۰۵۳

 

+ نوشته شده در  30 Aug 2009ساعت 1 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

پیش بینی آینده ی آیران تا آخر تیر88

پیش بینی آینده ی ایران عزیز، از امروز ۲۱ تیر تا پایان تیر ماه سال ۸۸ به شرح ذیل می باشد:

اوضاع خوبی دارد و راه می یابید و حرفهایتان درست از آب در می آید و دعاها مستجاب می شود و راستگویان و صادقان و خوش سخنان روی کار می آیند. برای خود حامیان و پشتیبانانِ مناسبی داشته باشید و لحظه ای از تلاش و جدیت و ساختن آینده، بازنایستید. و همچنان به دعا و خواستن از درگاه احدیت، اهتمام داشته باشید که هر چه هست در همان است.

 

۰۲۶۰۸۴

+ نوشته شده در  12 Jul 2009ساعت 9 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

اتحاد، رمز پیروزی

دنیا در حال پیشرفت و ترقی و تمدن است و در کشورهای صنعتی و بزرگ و متمدن، اصلا کسی کاری به دین کسی ندارد. به نظر من طبق آیه قرآن که فرموده است: لا اکراه فی الدین و نیز لکم دینکم و لی دین ... ، ما نباید انرژی و وقتمان را بر سر این چیزها بگذاریم. بلکه باید همگی با هم به ساختن کشور و   فرهنگمان برسیم. و دشمن اصلی را بشناسیم. عزیزان من ، دشمن همه ی ما ابنای بشر شیطان است. شیطان می خواهد ما را به جان هم بیاندازد و اخلاقیات و دینداری ما را متزلزل کند و با قتل و خونریزی و دوری مردم از ازدواجها و اموری که پایه ی بشریت را محکم می کند، ما انسانها را هم مثل طایفه ی خودش یعنی جنی ها ، به انقراض و ورافتادن بکشاند. من و شما باید عاقل باشیم و گول این دام ها رانخوریم.

+ نوشته شده در  11 Jul 2009ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

دورغ، واقعا بد است.

دروغ ریشه ی گناهان بسیاری است. دروغگو در هر دین و آیین و مسلکی، مردود و ناپسند است. اگر کسی دروغ بگوید و مسئول مملکتی هم باشد، این دروغش، چون جنبه ی عمومی دارد و توابعش هم بیشتر است، در نتیجه این دروغ قبح بیشتری هم دارد. این نکته ای است که عقل هر کسی می فهمد.

اما باید اثبات هم بشود که کسی دروغ گفته است. همینطوری کسی بگوید که فلانی دروغگوست، نمی شود. لکن اگر واقعا اثبات شد، آن شخص دروغگو، واقعا باید از آخرت خود بترسد و کاری و  اقدامی کند و خیلی زود و سریع به توبه و جبران بپردازد.

این مرام یک شخص دیندار و خداترس و انسان واقعی است که چون اشتباه کرد، فورا باید بپذیرد و اعتراف و عذر خواهی کند. فقط ادعای دینداری و شرکت در مجالس دینی و خواندن ادعیه و مناجات ها و سخنران دینی بودن کافی نیست. عمل به مفاد فرامین الهی، شرط انسانیت و حریت و عدالت است. دروغ با عدالت منافات دارد. دروغگو به راحتی ریا می کند و به راحتی هر جنایتی را خواهد کرد.

برای همه گناهکاران که زندانی و اسیر دیوند، دعا کنید، لطفا!

+ نوشته شده در  10 Jul 2009ساعت 9 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

مرگ بر آمریکا، واقعیت یا طنز؟

در زمان های قدیم که در پادگان آموزشی برای رفتن به جبهه، آموزش می دیدم، به ما در هنگام رژه، شعارهایی را دستور می فرمودند. که یکی از این شعارها، شعار مرگ بر آمریکا بود.

سالها از دل و جان این ملت شنیدم که همه با هم، یک صدا و یکدل می گفتند: مرگ بر آمریکا! من هم می گفتم. الآن هم باید گفت. چون این خس و خاشاک متداول را آمریکای ملعون آورده است. اگر نبود آمریکا، صددرصد این گرد و غبار موجود که ظاهرا چند سالی هم هست که در غرب کشومان است، نمی بود و هوای سالم و صاف و تمیزی داشتیم. اصلا هر جا، کثیفی و آشغالی هست، همانجا هم آمریکا حضور دارد. و احتمالا جماعت رفته گران، همه روزه مشغول جارو کردن آمریکا و آمریکایی ها و بازمانده های آمریکایی هستند.

یادمان نرود  که بسیاری از وسائلی که امروزه مورد استفاده ی ما ملت شریف و بزرگوار است، آمریکایی است. از جمله همین کامپیوتر و اینترنت و بسیاری چیزهای دیگر!

یادمان نرود که آمار سرسام آوری از معاملات تجاری کشور ما با آمریکای جنایتکار می باشد. این آماری است که روزنامه های رسمی ما و از جانب مسئولین امر فرمایش کرده اند.

ولی من به این کارها کار ندارم. من مامورم و معذور. امام گفته که پیوند ما با آمریکا، بد است. پس من هم می گویم که آمریکا بد است و ایران خوب است. از این بد و خوب،  یاد م افتاد به دوران بچه بازی ها در مدرسه که مبصر کلاس اسم برخی را در لیست خوب ها و برخی را در لیست بدها می نوشت. و با هر کی رفیق بود اسمش را در خوب ها می نوشت. من هم که با آمریکا دوست نیستم. پس اسمش را در بدها می نویسم. شاید ماندن در همان عالم بچگی بهتر باشد.

نتیجه گیری مهم از این مطالب این است که مرگ بر آمریکا گفتن، یک واقعیت است و نه یک طنز! این را حتما به خاطر بسپارید و روزانه چند بار تکرار کنید تا ملکه ی ذهنتان شود. شاید به درد روز مواجهه با نکیر و منکر هم بخورد.

و خدا در همین نزدیکی هاست و حرف دل همه ی ما را می شنود. خدا را حس کنیم همچنانکه قدرتها را می شناسیم. از خدا هم حساب ببریم، همچنان که روی دلارهایمان حساب کرده و اگر فقط یکی از آنها بلوکه شود، رگ گردنمان شق می شود. خدا را و خدا را و خدا را!

+ نوشته شده در  8 Jul 2009ساعت 6 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

خدمات فرهنگی و معنوی

جایگاه خدمت به مردم، آنقدر بالاست که خدای مهربان در حدیثی معتبر فرموده که اگر من به شکل انسانی در روی کره ی خاکی بودم، همانا خدمت به مردم را به عنوان بهترین و شایسته ترین اعمال انتخاب می کردم. هدف این بنده ی کمترین و خانواده و کسانم  و عزیزانم که مرا در این مهم یاری می کنند، خدمت به خلق شایسته ی خداوندگار هستی بخش است. لذا و در همین راستا به اطلاع عزیزانی که با بخش خدمات فرهنگی و معنوی دفتر اینجانب ارتباطی داشته اند می رسانم که به علت بالا بودن حجم کارها و نظمی که چنین کار حجیمی می طلبید از این پس کلیه خدمات به صورت پستی و به آدرس اینجانب خواهد بود. بدین طریق که هر کسی خواسته و طلبش را در نامه مرقوم نموده و بفرستد تا در اولین فرصت به شکلی کلاسیک و شکیل و زیبا و جالب و در خور توجه و البته در حد استطاعت و وسع ما،به عزیزان و محترمان و گرامیان، پاسخی شایسته داده شود.

آدرس: قم- صندوق پستی 37185619 رضا محمدی تبار

تذکرا عرض کنم که:

اولا: خدمات این دفتر شامل استخاره، تعبیر خواب، تفأل، مشورت با قرآن، مشاوره، پاسخ به سوالات دینی، پاسخ به سوالات عمومی می باشد.

ثانیا: از بین خدمات فوق، مورد استخاره هم به شکل تلفنی کما فی السابق انجام می شود و هم به صورت پستی و به طریق نامه و درخواستی کتبی.

تلفنها:

09121536406

02517738160

ثالثا: برای هر شخص بهتر و زیبنده است که خودش شخصا به قرآن مراجعه کند و مطلبش را از قرآن بفهمد و بگیرد. چرا که قرآن برای همه ابنای بشر نازل شده و نه فقط برای اسلام شناسان و فرهیختگان. لکن اینجانب فقط از باب قضای حاجت مومنان و خداپرستان است که به انجام این کار رضایت داده ام.

رابعا: عمل به استخاره ها و پیامها و اوامر و نواهی مستنبط از کلام آسمانی خداوند متعال، طبق نظر اینجانب واجب است و حداقلش این است که اخلاقا و از روی ادب هم که شده لازم است به آنها عمل شود. وگرنه چه نیازی به مراجعه به قرآن کریم بود؟

خامسا: رای و نظر و طریقه ی من این است که از استفاده کننده گان از خدمات فوق خواسته ام هدایایی ترجیحا نقدی را از طریق یکی از شماره حسابهای ذیل و برای تبرک و تیمن،  پرداخت نمایند. لذا مستدعی است که فیش هدایای نقدی را هم در پاکت قرار دهید.

شماره حسابها:

بانک ملی،  0100239592009 به نام رضا محمدی تبار

بانک ملت، 610433۷۱۶۴۸۳۰۶۶۱ به نام رضا محمدی تبار

بانک صادرات،  0100170893006 به نام رضا محمدی تبار

بانک سپه،  1686300021902 به نام رضا محمدی تبار

* امکان ارسال هدایای غیر نقدی به آدرس قم صندوق پستی 37185619 میسر می باشد.

سادسا: به جای پست استفاده از پست الکترونیک (ایمیل) نیز مقدور است. لکن باید شماره و تاریخ و مبلغ فیش پرداختی نیز در ایمیل قید شود.

آدرس ایمیل:

rezamohammaditabar@gmail.com

rezamohammaditabar@yahoo.com

در پایان از همه التماس دعا دارم و امیدوارم که بتوانم خدمتگزاری کوچک برای مردم شریف باشم.

+ نوشته شده در  8 Dec 2008ساعت 7 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

جمع آوری تمام خوبی ها

رسول گرامی اسلام فرموده اند:
من منَّ الله علیه بمعرفة اهل بیتی و ولایتهم فقد جمع الله له الخیر کله.
کسی که خداوند بر او منت گذارده باشد و معرفت و ولایت اهل بیت مرا به او عنایت کند، تمام خوبی ها را برای او جمع نموده است.

منبع:
بشارة المصطفی:176
 
+ نوشته شده در  12 Oct 2008ساعت 3 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

احوال دل

دل

دل خانه ی زیبای هاست.

نباید دل را به صنعت کینه و نفاق، مزین کرد.

باید اندیشید که واقعا دل، خانه ی کدامین یک از زیبایی های هستی، باید باشد؟!

باید دل را سرایی جاویدان برای اسرار حق و حق پذیری کرد. شادی و شعف را در آن ریشه ای و مبنایی کرد و سخن آزادگی و مهرپروری در او پرورش داد و بس!

کسانی را که مدعی اینند که ما فقط برای آخرت و نه برای هیچ قلمی از اقلام دنیوی، کاری را انجام می دهیم بگو که اگر پس این است که می گویید، پس بطلبید مرگ خود را! بخواهید که نباشید! دعا کنید، آنهم دعائی از صمیم قلب که دیگر نباشید. وجود نداشته باشید. در این دنیا وجود نداشته باشید. بلکه در سرایی باشید که همه اش خداست و خدایی مطلق!

البته اگر راست می گویید که دار آخرت برای شما عزیز تر است، این چنین مرگی را طلب کنید و اگر طلب نمی کنید که نخواهید هم کرد، پیداست که در ادعای خود که همه ی کارهایتان برای رضای خداست، صادق نیستید. حال باید چه کار کنید؟ باید بروید و این ادعای خود را راست و الهی کنید و پا روی نفس سرکش خویش بگذارید و بدانید که خدای متعال به همه ی امور آگاه است. او میداند که در قلب من و در قلب تو چیست؟ او به همه چیز آگاه است.

خدایگان وحید و تنها و یگانه آگاه است که چه کسانی بادنجان دور بشقاب می چینند و چه کسانی راستگویان در محبتشان! بالاخره روزی هم می رسد که آنهایی که جانشان از چرب زبانی و کشمکش با اوتاد و اولیاء به در آمده، بساطشان جمع می شود و حق به حق دار می رسد.

و تو یعنی که هر نفری به زودی در می یابی که همه این مدعیان دروغین چه حریصانی به دنیا و ما فیها هستند. در شگفت می مانی که پس این همه ادعا و کوس خداپرستی و لاف زدن چه بود؟ اینان از آنهایی که رسما و بی دغدغه به بت پرستی ، خانه و کاشانه و معبر و معبد ، آباد کرده اند، مشرک ترند.

خدایا به دادم برس! نکند که من هم! نکند که من هم گرفتار باشم؟! دلم می خواهد که عمر زیادی داشته باشم و بتوانم در طول این عمر زیاد، به خوشی ها و ثواب های زیادی برسم. اما وای بر من این چه وصف و حالی است؟!! این که با قول پروردگار حکیم در حکیم ترین کتابهای آسمانی، مطابقت دارد و در این صورت من بدبخت ترین آدم ها هستم.

خدایا من که خودم هم خودم را نمی شناسم ولی تو که به همه ی امور علیمی و واقفی به من بگو و حالی کن! یعنی من چطوری می توانم بفهمم که هر جا باشم، مرگ مرا بالأخره روزی فرا می گیرد؟ و چگونه میتوانم باور کنم و معتقد باشم که عذاب و شکنجه ای اگر قرار است نصیبم بشود و اگر قرار است در قیامتی، مؤاخذه و مورد بازخواست قرار گیرم، همه ی اینها می شود و هیچ رد خور ندارد.

نباید شک کنم. آری اینجا به هیچ وجه شک روا نیست. نباید آرزوهایی طولانی و دراز داشته باشم. خدایا تو خودت کمکم کن! این کریمه ها واقعا که خوب حال می دهند. فقط مشکل اینجاست که حال من از بیخ، زار است و مشکل اصلی ام خودم و توجه به خودم و خودبینی است. خدایا اصلاحم کن!

و خدا به آنچه می کنند، آگاه است. با جبریل و کلامی که آورده و هر آنچه مقدس است و آسمانی، دشمنی نکیند که به ضرر خودتان است. بیخود ناز نکنید. پا روی هوس ها بزنید و گناهکاری خویش به گردن دیگران نیاندازید. سنگ بر سر کسی نزنید و از شوخی چه کوچک و چه بزرگش بپرهیزید.

مرا هم دعا کنید. بشریت را هم دعا کنید. به امید به کرسی نشستن حق و حقوق و حقیقت و حقانیت و حق مداری ها!

 
+ نوشته شده در  5 Aug 2008ساعت 11 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

اصل مهربانی

و خلاصه مهربانی و مهرورزی، اصل است و غیر آن با طینت بشری مانوس نیست. خدا هم مهربان مهربانان است و در مهرورزی و شمول رحمت و مهرش به همه بندگان خوب و بدش، شهره است.
فرمانروا در هستی کیست جز خدا؟ او فرمانروای فرمانروایان است. خوب خوبان است. شاه شاهان است. تنها تو را ای خدا می پرستیم و تنها از تو یاری می خواهیم. تنهایت می پرستیم و تنهایت یار خواهیم.
کلید هدایت و رسیدن به شاهراه مقاوم و استوار و ماندنی در دست خدای یکتا است. پس در هر امری، من فقط از او کمک می جویم. کسان زیادی را دیده ام که می گویند نمی شود و نشدنی است. کارهایی را که به عقل جن هم نمی رسد، می توان با اتکا به فضل الهی و کرامتش به سرانجام رسانید. این بسیار مجرب و مطابق عقل و مانوس با قدرت لایزال الهی است.
خدایا تو خود ما را به راه استوار، راهنمایی کن! راه آنان که برشان فراوان بخشیدی، جز کسانی که برشان خشم گرفته ای و نه گمشدگان در خوهای چهارپایان.
باز هم به نام تو ای محبوب و ای مهربان و ای مهرورز؛ الف حرف اول الفت و مهربانی است که تو پایه گذار و استمرار دهنده ای آنی! لام حرف اول «لبیک» است که من و ما در روز ازل و در عالم ذر به سوال تو گفتیم و همگی تصدیق کردیم که تو پروردگار جهانیانی و قابل ستودن و ستایش از هر جهت. و میم، حرف اول محبت است که باز تو اولین و آخرینش هستی و به محبت کسانی مرا آراسته ای که به محبتشان به تو نزدیک تر می شود و این مهم را حس  و لمس و هضم می کنم.
هم الفت خود به ما نمودی قلنا لک لبیک محبت تو نمودی، همه چیز را به احسن وجهش تو به ما نمایاندی و کتاب را نیز تو و نوشتن را نیز تو! و تو همه چیزی!
 
+ نوشته شده در  16 Jul 2008ساعت 8 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

حساب خداوندی

آنچه فکر من می گوید این است که :
زمان تنگ است و من و تو باید از زمانمان بهترین استفاده ها را ببریم و بدون داشتن هیچ تعصبی ، حقایق عالم را بشناسیم و یا لااقل به آن حقایقی که میدانیم عمل کنیم. قبر برای مردن زیاد است و وقتی مردیم بالاخره ما را در یک جایی خاک کرده و یا نمی کنند. این مهم نیست. تن مادی و جسمیت ما مهم نیست. بلکه جنبه ی معنوی و روحانی و روح بشر است که مهم است و باید برایش برنامه داشته باشیم. روح انسانی هم برای همیشه زنده و جاویدان است و همین خود این انگیزه را ایجاد می کند که برای این روحی که قرار است ملیارد ها سال زندگی کند، برنامه ای دقیق و صحیح داشته باشیم.
چون هر چه برنامه ی ما دقیق تر باشد، به نفع خودمان است و روزها و ایام خوشی را برای روح و باطن خود خواهیم داشت. نجات در صداقت و راستی است و صددرصد این طور است که کسانی که صداقت ندارند، به نجات و رهایی و خوشی و شیرینی و حلاوت زندگی دنیا و آخرتشان نخواهند رسید.
قانون نیوتون که هر عملی را عکس العملی است، در واقع قانون خداست و نیوتون فقط آن را در رابطه با اجسام و واقعیات مادی در جهان هستی مادی کشف کرد. ولی من می گویم و مجرب نیز هست که خدا نیز اینگونه است و برای هر یک از حرکات و کارها و اموری که ما به اراده ی خود انجام می دهیم ، برنامه و عکس العملی کاملا صحیح و منطقی و حساب شده دارد.
خدا هرگز دزدان را راحت نخواهد گذاشت و هرگز با بی خردان و دروغ گویان برخوردی مناسب نخواهد داشت. این طور نیست که هر کس هر ظلمی را عامل باشد و از طرف خدا هیچ عکس العملی رخ ندهد. فقط نکته است که ما یعنی من و تو نمی دانیم که خدا کی و به چه عکس العملی ، هر یک از حرکات خوب و بد ما را جواب می دهد. ولی اگر به حقانیت و اشراف و قدرت و عدالت خدا معتقد باشیم، باید همه چیز را به خودش بسپاریم و خوبی های احتمالی مان را در حسابی که خودش به مصلحت خرجمان می کند، بگذاریم و بدی هایمان را البته که باید استغفار کنیم. وگرنه باید منتظر عذاب و تنبیهی جانانه باشیم که هر یک به تدبیر و حکمت ملوکانه آن ایزد بی همتا می باشد و هیچ شکی در آن نیست.
 
+ نوشته شده در  16 Jul 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

نماز عارفان و سالکان

برای داشتن نمازی کامل و صحیح راهها و موارد زیادی را باید پیمود. لکن چند نگته را من از دفتر یادداشتم به این بلاگ منتقل می کنم. راستش حیفم آمد که به طور عمومی از آن استفاده نشود.
1- نحوه ایستادن با ید به صورت کاملا کشیده و تماما صاف باشد و ذره یا خم شده ناز هر یک از جهات اربعه در آن نباشد. ولی در عین حال حالت تواضع در درون و در قلب رعایت شود و بدانیم که در محضر چه بزرگواری ایستاده ایم.
2- روی کلمات و واژه ها تمرکز کنید و اگر کلمه ای را نفهمیدید ، چندبار تکرار کنید تا معارفش ذره ذره به قلب و جان و دلتان رسوخ کند و از نمازتان لذت ببرید. برای همین اصلا در حالت عجله نماز نخوانید. مگر آنکه آخر وقت باشد و چاره ای جز عجله نباشد.
3- نگاه در نماز باید به مهر باشد و چشم نه بسته باشد و نه کاملا درشت شده، بلکه به حالتی رئوفانه و مهربانانه و به حالت میان بسته و باز باشد.
4- رکوع نماز ، باید کاملا به صورت زاویه قائمه و 90 درجه باشد و کمر کاملا صاف باشد. مگر اینکه کسی خدای ناکرده به عارضه ای و مرضی دچار است. دقت کنید که همه موارد اینچنینی برای کسی است که شرایطش را دارد.
5- رکوع و سجده ها طولانی باشد و به قدر رسیدن به لذت و بهره ی معنوی بردن ادامه و استمرار یابد. همچنین گردن و کمر و سر در همه ی آنها صاف باشد.
6- اذکار رکوع و سجود، هر کدام تکرار شود و مثلا در حد 7 یا 15 و یا حتی 40 بار تکرار شوند.
7- همیشه اعمال مستحبی و حتی واجباتی را که می توان در طول مدتی انجام داد، در حالت اقبال قلب و دلتان بخوانید و نه در حالت ادبار. ولی آنگاه که وقت تنگ است و چاره ای جز خواندن با همان حالت نیست، باید خوانده و عمل شود.
 
+ نوشته شده در  16 Jul 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

دیواره زر و زیور

043034
و برای اتاق هایشان دربهایی و تخت هایی که برش لم دهند. (تکیه زنند)
043035
و زیوری ، و اگر چه همه ی این ها بهره ی زندگی پست ( پائین ) است و پایان نزد پروردگارت برای پرواپیشگان است.
 
+ نوشته شده در  16 Jul 2008ساعت 10 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

لیست وبلاگهای من

www.nopi.blogfa.com
www.09121536406.blogfa.com
www.nopi.persianblog.ir
www.nopi.parsiblog.com
www.09121536406.parsiblog.com
www.nopi.mihanblog.com
www.nopi.blogsky.com
www.nopi.javanblog.com
www.09121536406.javanblog.com
www.09121536406.blogspot.com
www.02517738160.blogspot.com
www.rezamohammaditabar.blogspot.com

 
+ نوشته شده در  22 Jun 2008ساعت 4 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

همسرم را من دوست دارم!

من همسری خوب دارم. من همسری بد دارم. همسر من خوب و زیباست! کارهایش زیباست! فطرتش زیباست! سیرتش زیباست! سیرتش مرا محو و دلداده کرده! عاشقی مستی است! همسرم سنبلی است برای عاشقی و تمریناتش! ورنه عشق مادی بی معنویت و بی قرار گرفتن در مسیر معنویات پوچ است و هیچ!!!
همسر من با  کلاس است، باصفاست. مومن است و با خدا، کار می کند از بهر رضای خدا! همسر من خوب همسری است. بد که نیست، لیک آنچه بد است از من است! همسرم هر صبح و شام به استقبال و بدرقه ام مشغول است. همسرم در گرفتاری و غم مرا یاری رسان است. همسرم مردی می کند از بهر نامردی های من! همسرم نیک سازش می کند با نابخردی های من! همسرم را من دوست دارم! همسرم را من دوست دارم همی!
 
+ نوشته شده در  21 Jun 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

تعلیقاتی بر مباحث تجوید حفص از عاصم

*** استعاذه :
در چهار مورد اخفا (آهسته خواندن) نکوست و یک مود جهر نکوست. و اما آن چهار مورد نکویی اخفاء :
1- وقتی که قاری در مجلس و یا منفردا قرآن را می خواند.
2- وقتی که قاری تنهاست و قرآن را چه به جهر یا آهسته بخواند، بهتر است که استعاذه را آهسته بخواند. پس وقتی تنها نیست و می خواهد برای مجلس بخواند، باید بلند بخواند. البته این مورد خالی از اشکال هم نیست و آن اینکه در هنگام جهر تلاوت ، اولی به جهر استعاذه است و نه اخفاء.
3- در نماز چه جهریه باشد مثل نماز صبح یا اخفائیه باشد مثل نماز ظهر، استعاذه را همه وقت آهسته بخواند. ولی اصولا حق این است که در همه نمازهای جهریه، اولی به جهر استعاذه است.
4- در هنگام درس برای استفاده از آیه ای از آیات به عنوان دلیل و شاهد، استعاذه را آهسته بخواند. بلکه اصح این است که بلند بخواند.
و اما مورد نکوئی جهر:
1- در غیر این موارد مستحب است که استعاذه را بلند و آشکار بخواند و در بین قرائت اگر مجبور به قطع قرائت شود، مانند عطسه کردن و حالاتی شبیه آن، یا گفتار کلامی یا سوالی برای برای رفع تردید در رابطه با قرآن و تلاوت حاضر، اعاده ی استعاذه لازم نیست. ولی اگر قطع قرائت به منظور اعراض از آن باشد، یا کلامی بگوید که متعلق که متعلق به قرآن و قرائت نیست، مثل جواب سلام، بایستی دوباره استعاذه کند.
البته حق این است که اگر اعراضی واقعی کند (عرفا)، باید دوباره استعاذه کند ولی اگر عرفا اعراض نباشد استعاذه هم نیازی نیست. و مورد جواب سلام و مشابهاتش، اعراض محسوب نمیشود.
*** مطالبی در باره ی بسم الله :
چه در ابتدای قرائت از اول سوره و چه هنگام ورود از سوره ای به سوره ای دیگر ، گفتن بسم الله لازم و واجب است. لکن در مورد سوره ی توبه اگر ابتدای قرائت از اول آن سوره باشد، بسم الله الرحمان الرحیم، لازم است اما اگر از سوره ای به اول سوره ی توبه و یا آیه ی سوم سوره ی توبه ، وصل شود، ذکر بسم الله لازم نیست. در عین حال ذکرش برای فصل بین دو سوره کار خلافی به نظر نمی رسد.
 
+ نوشته شده در  13 Jun 2008ساعت 5 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

در پی یک جریان فکری و فرهنگی و معنوی

هوا گرم است و گاهی برق هم می رود. می گویند پنج هزار وات، کمبود برق دارند. ولی معلوم نکردند که این پنج هزار در سال است یا در ماه و یا در ساعت و یا در ثانیه! نیز اصولا روال استانداردی در اعلامها نیست و هر کس به دنبال هدف تبلیغاتی که به دنبال آن است و استنباطی که می خواهد مردم از حرفهایش بکنند، آماری را می دهد. لذا گاهی روزانه و گاهی سالانه حساب می کنند. ولی در مجموع کلامشان نمیگویند که این آمار در چه مقیاس و محدوده ی زمانی و مکانی و کاری است.
خب! جای بسی تاسف! ولی مشکلات است دیگر! مردمند و مشکلاتشان! همه می گویند انشاء الله آقا خودش می آید و درست می کند! مردم امید دارند. درست است که به خاطر مشکلاتشان در حال انفجارند، ولی با این حال امید دارند و باز هم صبوری می کنند. شاید صبر زیادی هم خوب نباشد ولی مردم ایران واقعا صبورند.
اصلا مردم دنیا همگی شان، غالبا صبورند. این هم ظلم را تحمل می کنند و کمتر اقدامی می کنند و به ندرت حرفی رسمی و جهانی می زنند. بلکه غالبا در لاک خود هستند. برخی می گویند که مردم بی غیرت شده اند. نظرات متفاوت است. مردم مطلع نیستند و اساسا فرهنگشان هم اقتضای مطلع شدن را نمی کند. و یا شاید هم که می دانند ولی به پیچش مو می اندیشند و من و امثال من را اندر خم یک پیچ از مو وانهاده اند.
به جای این حرفها باید کاری کرد. کاری کارستان! کاری که مفید باشد. کاری که فرهنگی باشد. کاری که فکری و معنوی باشد. ما هر کاری که بکنیم و هر قدرتی هم که داشته باشیم، نمی توانیم بر فکر مردم حکومت کنیم. مردم هر طور که دلشان بخواهد فکر می کنند. فرعونها و قدرتهای بزرگ و استعمارگر و استثمار طلب و یاغی، نهایتا و با آن همه قدرت و عظمتشان، می توانستند به ابدان یعنی بدنهای مردم حکومت کنند و نه به افکار و ذهن آنها!
تجربه ی تاریخی به ما نشان داده که همین افکاری که در پیدا و پنهان مردم بوده و اکنون و هر زمان دیگر هم هست و خواهد بود، توانست بر علیه طغیانگری های فرعون به عنوان یک مثال و نمونه ، برخیزد و بساط حکومت ظالمانه اش را برکند. افکار و جریانات فکری و فرهنگی ، همیشه سازنده و کارخانه ی انقلابات و حرکات بزرگ و سیاسی و نقش آفرین در طول اعصار و قرون بوده اند.
پس باید روی فکرها و فرهنگ ها کار کرد و اگر امکانی هست و چیزی در چنته هست، حرف حق و حق مطلب و مطلب درست و درمان را به کرسی نشاند تا مردمان در این عصر  و یا حتی اعصار آتیه بتوانند، آن کلمات را حلاجی و تحلیل کنند و بفهمند و هضم کنند و به مرور زمان و با برنامه ریزی و دقت نظر و همت فراوان به اجرایش برسانند.
 
+ نوشته شده در  12 Jun 2008ساعت 12 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

نقدی بر فیلم سکوت خدا

سکوت خدا که ظاهرا کاری از راما قویدل است به تازگی و در خرداد همین امسال از شبکه یک پخش شد. اینکه فیلم توانسته مفاهیمی معنوی را که متاسفانه این روزها کمتر مورد توجه مردم است، به تصویر بکشد و در مجموع فیلم معنوی و خوبی ارزیابی می شود، مطلبی جدا و اینکه فیلم در هر حال دارای نواقصی هم هست و قطعا دست اندرکارانش خوشحال می شوند که نواقصش را بدانند، مطلبی دیگر است.

و اما چند اشکال و نقد در فیلم:

اول: اینکه در فیلم ناامیدی به طور جدی تقویت شد و با موفق شدن شخص ناامید در خواسته اش به دیگران این درس را داد که آنها هم ناامید باشند. ناامیدی مورد تائید و قبول هیچ مکتب فکری و دینی نیست.

دوم: اینکه داماد آن خانواده که به نظرش رعنا شخصی مریض بود و نه متقلب، به غیر از توهینی که به نیروهای معنوی می شد و این نکته در سرتاسر فیلم و به خصوص در آخر فیلم که نتیجه طور دیگری تمام شد، به خوبی مشاهده می شود، در برخوردی که به خواسته زنش یعنی دختر آن خانواده با رعنا داشت، آنچنان برخوردی کرد که اگر می خواست با یک انسان متقلب بکند، باید می کرد. و این ضعف فیلمنامه است که به این نکته اصلا توجه نکرده و قوه ی تخیل فیلم نامه نویس در اینجا دچار اشتباهی تضادگونه شده و کار خراب شده است.

سوم: اینکه آقای امیر خان بالاخره تکلیفش معلوم نشد و آن کلمات آخرش با رعنا در حین رفتنش چه موضوعیتی داشت؟ وانگهی چرا به تازگی فیلمها  و فیلمنامه ها و کارگردانها عادت کرده اند که نکاتی را در فیلم مبهم و مجمل و کاملا پوشیده می گذارند. یک یا دو موردش خوب و منطقی است. ولی نه اینکه سر تا سر فیلم را محملات و مهملات پر کند!

چهارم: در مطالبی که در مورد عراقی ها عنوان شد، شاید اگر نمی شد و یا گفته می شد که برخی از آنها چرک و فاقد بهداشت هستند، بهتر بود و نه اینکه همه ی عراقی را را به یک چوب بزند!

پنجم: خود اسم فیلم گویای چه مطلب علمی و معنوی بود جز اینکه تلقین می کرد خدا ما را به حال خود واگذارده و خودش یک جا نشسته و سکوت پیشه کرده است؟

و .....

در مجموع کار خوبی بود و من از همه کسانی که برای این فیلم قدمی بر داشته اند، تشکر می کنم و از آنها التماس دعای فراوان دارم. چون پیداست که این افراد دارای ماهیتی معنوی و مذهبی هستند و حقیر افتخار می کنم که دست دوستی با این بنده های خوب و شایسته خدا دراز کنم و آنچه را هم گفتم، صرفا به جهت آیینه ای تمام رخ در مقابل اینان باشم و دوستی ام را با ایشان با بررسی دوستانه و نقدی کوته از زحمت کشیده شان آغاز کرده باشم، بود. چرا که « المومن مرآت المومن » یعنی مومن آیینه ی مومن است. ... .

+ نوشته شده در  11 Jun 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

چرا می نویسم؟

برای خودم می نویسم! قرار نیست که این نوشته ها منتشر شود. پس هر چه دلم می خواهد می نویسم! برای کسی و به یاد کسی هم نمی نویسم که بخواند و ایرادی بگیرد.

بلکه اینها همه برای خودم و سرمایه ی خودم و برای دل خودم است. آن دلی که مرا از نجف آباد، شهری که منتسب به نجف اشرف است به قم که حرم اهل بیت(ع) است، آورد. همان دلی که بارها اسیرش بوده ام و ددمنشانه مرا در هم کوبیده است. همان دلی که به جای تحمل و محل نگذاشتن به علفهایی که به حسب ظاهر و در مدار و حوزه ظاهرا قدسیه ای بودند و نیز سبزه های محلی و فیروزه ای، متاسفانه نم نمکی دل داد.

و پس از مشاهده آن درازی ماتحتها که در بشقاب هایی چینی و ایرانی با مارک های چینی و یا چینی با مارکهای ژاپنی، این دل بیچاره و مهربان شکست خورد. روی هم ریخت. داشت پژمرده می شد ولی نشد. اما شکر خدا اگر در باب عشق و دلدادگی نتوانست اهل منطق و تحمل باشد و به اصطلاح بند را به آب داد، از جهت لجبازی هم که شده بود، تحمل کرد و نگذاشت که این آسیب فراتر از مرزهای آن لحظات کودکانه برود.

بلکه اگر بزی به علفهایی که به دهانش قرار بود مزه کند و شیرین کام شود، نرسید، خود علفها نیز خشک شدند و عاقبتی جز سوختن نداشتند و این حسرت بر فرصتهای از دست رفته بود که از قرائن و دلائل و شواهد و از این طرف و آنطرف و در دهان زید و عمر و بکر به گوش می رسید!

 نمیخواستم و هرگز هم نمی خواهم که ماجرای دلم را بتمامه بگویم که مثنوی هزار من است. این فقط اشاره بود. اشاره ای که هیچ کس حق ندارد بخواندش! اشاره ای که هیچ کس در شان انسانی اش نیست که اصولا بپایدش و از این پائیدن، ثابت نمی کند مگر حیوانیت خود را و لا غیر!

متاسفانه تمام نشد این اشتباهات و باز هم در شورابه ها و گلها گیر کردم! البته از گلها و شورابه ها تا حدی هم راضی ام. به خصوص که عطر دل انگیز و صفای موج زده در سر تا پای گلها مرا مست و دیوانه می کند، هر از چند گاهی!

نیز آنانی که چون ماهند و هرگز دستی به آنها برده نشد و نیز آنانی که آزادگی و دلدادگی قرین با مسمائی نامشان بود و نیز دوستان ایشان، نیز بد نبودند و همه خوب و شاید من بد بوده و هستم. بستگی دارد که چگونه رویتش کنی!

جمال را بینی یا خصال را؟ که اگر هر دو آید چه نیکو و چه آفرین گویان شود این زبان برگرفته از دل و جان خراباد من!

گریه که سکوت را شکست، دیگر قلم که هیچ، عرش الهی نیز می شکند. سر که شکست از دماغ خون می آید و خون که آمد، جان به لب می رسد و جان که به لب رسید، دیگر هیچ!

خرده گیری ها بس و شکرم جدیر! که عزت به جلال خداوندی در همین است وبس والله!

نوشته شده در طلوع آفتاب ۲۹ اردیبهشت سال۱۳۸۷ قم

+ نوشته شده در  10 Jun 2008ساعت 6 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

تفسیر قرآن، سوره بقره، آیه 84

و هنگامی که گرفتیم پیمانتان را و یا با شما پیمان و عهدی محکم بستیم، که خونهای خویش نریزید و همدیگر را از شهر و و دیار و خانه و کاشانه ی خویش بیرون نکنید و سبب بیرون رفتن و هجرت ناخواسته ی کسی از خودتان نشوید. سپس شما بر انجام این پیمان، اقرار کردید و خود گواهی می دهید که این خود شما بودید که قبول کردید این پیمان را و قبول کردید که خونریزی نکنید و در اخراج همدیگر از شهر و دیارش ، دستی نداشته باشید.

همیشه خونریزی به قتل و کشتن نیست. بلکه بسا آبروی بنده ی خدایی را ریختن ، نیز خود مثل قتل و خونریزی است. بلکه جلوگیری کردن از تولید نسل به روش های موجود و جلوگیری کردن از ازدواج ها نیز از مصادیق خونریزی است. چون افرادی را که هنوز به دنیا نیامده اند، کشته اند. با این وصف مسلم است که سقط جنین در درجه اولی برای حرام بودن و بد بودن است.

ادامه در جلسات بعدی... .

+ نوشته شده در  9 Jun 2008ساعت 1 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

تفسیر قرآن، سوره هود، آیه 13

ام یقولون افتراه :

یا اینکه کافران می گویند این قرآن وحی الهی نیست!  کافران و یا هر کس دیگر که می گویند او یعنی محمد به خدا افترا بسته و این قرآن را از جیب مبارک خود آورده، لطف کنند و زحمت بکشند و خود اینان هم چنین قرآنی بیاورند! مگر محمدی که شما می شناسید ، ۱۱۴ سوره را از جانب خودش نیاورده و به خدا نسبت نداده، خب شما به جای ۱۱۴ سوره ، لطف کنید و فقط ۱۰ سوره مثل او بیاورید!

قل: بگو

فاتو بعشر سور مثله مفریات: شما هم به کمک فصاحت و بلاغتی که خود یا مشاورانتان دارند، بدون هیچ منبعی وحیانی، ده سوره مانند آن قرآن را بیاورید.

و ادعو من استطعتم: هر کس را که می توانید از فصحای عرب و غیره به کار گیرید تا شاید به این آرزویتان برسید.

ان کنتم صادقین: اگر شما از راستگویانید و این مطلبتان که می گویید محمد این مطالب را از پیش خودش ساخته و پرداخته و خود او بهم پیوسته و درست کرده و هیچ منبعی وحیانی ندارد، راست و صحیح است و به پای این ادعایتان هستید.

هر کس که چیزی را نفی می کند، خود باید این کاره باشد و بگوید صحیحش این است. و یا لااقل مثلش این است. وگرنه هر نو ظهوری همیشه مورد طمع و ضرب و شتم و بی حوصلگی کسانی است که تا آن زمان برای خود برو و بیایی داشته اند. مسلم است با ظهور محمد صلی الله علیه و آله ، بساط بسیاری از مردم و بزرگان آن زمان برچیده شد. و منطقی شیطان و هوای نفس هم این است که سر به مخالفت بردارند.

هر کس گیری به کسی می دهد و در کارش اخلال ایجاد می کند، باید ابتدا به او گفت که خب حالا پیشنهاد شما چیست؟ شما هم می توانید چند روزی این قضیه را مدیریت کنید؟ ببینیم که آیا این اشکالات در دوره ی مدیریتی شما بیشتر است یا کمتر!

معنا ندارد که هر کس و ناکسی پیدا می شود و میخواهد بناها و کارهای انجام شده و ساخته و پرداخته را خراب کند و اسمش را انقلاب چندم و از این چرت و پرت ها بگذارد! مهم این است که اینان چه طرح و تز و دکترینی برای دوای فلان معضل دارند؟ به علاوه به جای تخریب فوری یک برنامه و منطق ، ابتدا منطق و برنامه ی خود را معرفی کنید تا لااقل از دور دست و از راه دورنمایش به مطالبی برسیم وانگهی ساختمان و بنای مستحکمتان را بسازید تا ببینیم کدام محکمتر و کاری تر است، آنگاه اگر صلاح بود سازمان و ساختمان قبلی را تخریب کنید.

در شاهد مثال ما هم کافران به جای اینکه ده سوره و تنها ده سوره از قرآن را بیاورند، دائم به زدن برجک آیات و اسلام و محمد نبی صلوات الله علیه و علی آله الطاهرین مشغول بودند. در حالی که این نهایت عدم صداقت را می رساند و دروغگویی مطلق است. هر آن کس که گوید در کار دیگران اشکالی است، بایدش که مرحمت کند و ابتدا خود به انجامش مبادرت ورزد و چند مرده حلاج بودن خویش اثبات کند ، آنگاه تخریب داشته ها را آغاز کند.

اما این قرآن مگر چه دارد که قرآن ، کافران را به ساختن ده سوره اش مفاخرت و شاخ و شانه کشیدن می کند؟ اگر فقط لفظ باشد که فصحای عرب در آن و یا لااقل در مانندهایش ماهر و زبردستند. نمونه اش خود حضرت علی علیه السلام که نهج البلاغه اش بی نظیر و در کمال فصاحت و بلاغت است!

لکن نکته مفاخرت قرآن به سور قرآنی ، لفظ و خود سوره ها نیست. بلکه معانی و مفاهیم کثیره ای است که در بطن و شکم هر آیه نهفته است. و گر چه ما اکنون بسیاری از آن معانی را نمیدانیم ولی آنچه مسلم است این است که عرب جاهلی در آن روزگاران این معانی را ولو به اجمال درک کرده و فهمیده و لااقل به وجودش پی برده و از این روست که فهمیده اند نمی توانند مثل سوره های قرآنی در جهت معانی کثیره و بلیغه و متواتره و .... سوره ای بیاورند. وگرنه هر آینه می آوردند و بساط محمد را که بساط آنها دگرگون و برچیده بود را بر می چیدند. پس آنها قرآن را و عظمت و شان و مقامش را و اینکه کار انسان نیست و کار کسی است که در فصاحت و بلاغت و همه ی قدرتها ، اعجوبه و موجودی بسیار قدرتمند است می دانستند. آری آنها این مفهوم را درک کرده بودند و باز هم ایمان نمی آوردند و لجبازی می کردند. لذا نام کافر به معنای ناسپاس و ناگرویده به حق را قرآن به آنها میدهد.

و به راستی که چه ناسپاسی است برای آنان که مطلبی را می فهمند و میدانند که حق است ولی باز هم به خاطر مطامع دنیایی و چند صباح این دنیای فانی ، باز هم حق و حقیقت را رد کرده و نمی پذیرند. نمی پذیرند یعنی در قول و عمل نمی پذیرند. وگرنه در اعماق ضمیر و وجدانشان به حقانیت آن آیات و دلایل و نبوت پیامبر پی برده اند.

۰۱۱۰۱۳

+ نوشته شده در  1 Jun 2008ساعت 12 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

عقل سالم در بدن سالم است

دلم درد می کند من اگر که ورزش نکنم؟ تا کی باید ورزش نکنم و بگذاریم که این چربی ها در بدنم جمع شوند؟ تا کی باید بگذارم که این روحیه ی میل به تنبلی و بی تحرکی در من سفت تر و محکم تر و جاگیرتر شود؟

من که یک روزی ورزش می کردم، چرا باید امروز این بدن را داشته باشم؟ البته همین حالا هم نسبت به کسانی که وزن کمتر و هیکل بهتر نسبت به من دارند، خیلی وضع بهتری دارم. حتی نسبت به آنهایی که لاغرند و هیچ بهانه ای ندارند، من فعالیت بدنی و غیر بدنی بیشتری دارم.

ولی اینها مهم نیست. بلکه باید من و ما بهتر از اینها تحرک کنیم و کمتر از آسانسور و کنترل و یک جانشینی استفاده کنیم. امان از این زندگی شهری و امکانات مضر و بی در و پیکرش! امان و صد امان!

ورزش را باید جامعه و مسئولین ورزشی پیگیری کنند ولی من هم در حد خودم و به عنوان یک کار فرهنگی، وظیفه ی خود می دانم که به همگان از پیر و جوان و زن و مرد و مریض و سالم، توصیه کنم که هیچ گاه از ورزش روزمرده غافل نباشید و سلامت خود را اینگونه تضمین کنید.

اگر از امروز ورزش را شروع کنید، تا چند سال دیگر ورزش ربع ساعتی یا ۲۰دقیقه ای امروز برایتان بسیار ساده است و به ورزش های سنگین تر و کاری تر و مهمتر و موثر تر روی آورده اید. ولی اگر امروز شروع نکنید ، رفته رفته کار بدانجا می کشد که بدن خودتان را هم نمی توانید اینطرف و آنطرف بکشید. گرچه بعضی ها همین حالا هم در اکثر موارد حال اینکه بدنشان را جابجا کنند و از مکانی به مکانی برای کاری بروند، ندارند.

خیلی از مسیر ها را می شود پیاده روی کرد. دوای بسیاری از دردها نخوردن و ورزشهای مخصوص و ویژه کردن است. اکثر بیماری هایی که سراغ من و تو می آید ، اثر پرخوری یا بی تحرکی است.

بچه ها تا آنگاه که چهار دست و پا راه می روند ، آمار مریضی شان بیشتر و مقاومتشان در برابر بیماری بیشتر است. سپس آنگاه که راه رفتن آموختند و به راستی راه رفتند، تجربه شده است که نسبت مریض شدن ها و نق زدن ها و بهانه گرفتن ها و بی تابی کردن هایشان بسیار کمتر و در حد یک چهارم یا یک پنجم می شود.

این به خاطر تحرکی است که از راه رفتن این نوگلان و دلبندان شما و ما حاصل می شود و می رساند که تحرک امر مهمی در بازیافت سلامت و روحیه و نشاط است.

و فی ذالک مقالات ساقولها ان شاء الله فی فرص الآتیه بعون الله و طاعته و احتراز عن معصیته

+ نوشته شده در  30 May 2008ساعت 1 PM  توسط رضا محمدی تبار  |